دانلود کتاب “امکان: سی کار که به جای دانشگاه رفتن یا مسافرکشی می‌توان کرد”

جلد کتاب امکان نوشته‌ی علی سخاوتی

برای هر جوانی که در آستانه‌ی پایان تحصیلات دبیرستان خود قرار دارد مهم است که تمامی راه‌های پیش روی خود را بشناسد. البته این امر برای افرادی که قصد ادامه‌ی تحصیل در مقاطع عالی را دارند نیز صادق است. علی سخاوتی با این کتاب نسبتا خوب قصد دارد برخی از این راه‌ها را به مخاطب خود گوشزد کند. این کتاب به زبان ساده نوشته شده و رایگان است. در ادامه بخشی از مقدمه‌ی این کتاب را آورده‌ایم:

“هر سال نزدیک به یک میلیون نوجوان هجده ساله به روی دفترچه‌ی سؤالات و برگه‌ی پاسخنامه‌ی کنکور خم می‌شوند. و البته فقط پشتشان خم نمی‌شود، بلکه روح و روانشان هم. حالا تو هم قرار است به زودی یکی از آنها باشی. خیال می‌کنی اگر دانشگاه نروی زندگیت نابود می‌شود. آدم بی‌ارزشی می‌شوی. به درد هیچ چیز و هیچ کس نمی‌خوری. نمی‌توانی کار پیدا بکنی. نمی‌توانی ازدواج بکنی. نمی‌توانی زندگی خوبی داشته باشی. زندگیت به آخر می‌رسد. از این بدتر، اگر کنکور را خراب کنی و رتبه‌ات خوب نشود، نمی‌توانی به دانشگاه خوبی بروی. و به همین دلیل اگر هم کاری پیدا بکنی یا ازدواج بکنی یا برای خودت آدمی بشوی از نوع خوبش نخواهد بود. دوستانت، پدر و مادرت، معلم‌هایت، تلویزیون، اساتید کنکور، آموزشگاه‌های کنکور، دانشگاه‌ها و خلاصه هر کسی که فکرش را بکنی مغز تو را شستشو داده‌اند که تو باید به دانشگاه بروی. ولی چرا؟

البته هر کدام از اینها دلایل خودشان را برای تشویق تو به دانشگاه رفتن دارند. مثلا دوستانت می‌خواهند که تو هم با آنها باشی. مثل آنها فکر بکنی. چیزی که برای آنها مهم است برای تو هم مهم باشد. کنار هم باشید. اینجوری همه از درست بودن تصمیمی که گرفته‌اند خیالشان راحت می‌شود.

پدر و مادرت تمام تلاششان را می‌کنند که تو هیچ فرصتی را برای رسیدن به بالاترین درجاتی که خودشان به آن نرسیده‌اند و همیشه آرزویش را داشته‌اند، از دست ندهی. فرصت‌هایی که در تلویزیون دیده‌اند. زندگی پر زرق و برق دکترها و اساتید دانشگاه که توی سریال‌های آبکی ارائه می‌شود. آنها ده‌ها میلیون تومان برای کتاب‌ها و کلاس‌های کنکور تو هزینه می‌کنند. از تفریح و زندگی خودشان می‌زنند که تو بتوانی بر روی درس خواندنت متمرکز بشوی. که تو چیزی یا کسی بشوی. که تو به جایی برسی. آنها واقعا نگران آینده‌ی تو هستند و زحمات زیادی برای تو می‌کشند. آنها حاضرند هرکاری برای خوشبختی تو انجام بدهند. آنها واقعا تو را دوست دارند.

اساتید و آموزشگاه‌های کنکور که تکلیفشان روشن است. تو را به چشم یک مشتری خوب می‌بینند. بیست سال پیش وقتی من می‌خواستم امتحان کنکور بدهم با یکی از دوستانم یک روز از قزوین به تهران آمدیم و از دست‌فروش‌های خیابان انقلاب یک سری جزوه‌ی دست دوم کنکور رزمندگان خریدیم. حدود 5000 تومان که نصفش سهم من میشد. و من در آن زمان کلاس سوم دبیرستان بودم. هیچ آموزشگاه کنکوری هم در کار نبود، حداقل در شهرستان قزوین. ولی امروز چطور؟ در هر کوره‌دهاتی سه تا آموزشگاه کنکور هست. محدود به کلاس سوم یا چهارم دبیرستان هم نمی‌شود. بچه ها از اول ابتدایی باید برای کنکور آماده بشوند. با کتاب‌های مختلف. تست‌های مختلف. کلاس‌های مختلف. کنکورهای آزمایشی مختلف. اساتید گوناگون. معلم خصوصی. مشاور برنامه‌ریزی کنکور. همانطور که قهرمانان ژیمناستیک یا دو میدانی برای مسابقات المپیک از بیست سال قبل شروع به آماده شدن می‌کنند. و البته این آمادگی ده‌ها میلیون تومان برای هر بچه خرج برمی‌دارد. به عبارت دیگر هر بچه ده‌ها میلیون تومان برای آموزشگاه‌های کنکور سودآوری دارد.

دانشگاه‌ها این وسط چه نفعی می‌برند؟ دانشگاه‌های دولتی و غیردولتی (بهتر است بگویم غیررایگان چون در سال‌های اخیر تعریف سنتی دولتی و آزاد دستخوش یک سری تغییرات اقتصادی شده است) از این نظر فرقی ندارند. تو و امثال تو که قرار است دانشجو بشوید، تنها مشتریان کسب و کار دانشگاه هستید. فرقی نمی‌کند که دانشگاه پولش را از تو بگیرد یا از وزارتخانه‌ی مربوطه. فلسفه‌ی وجودی دانشگاه تو هستی. تو اگر نباشی دانشگاه نیست. بنابراین دانشگاه تمام تلاشش را می‌کند که تو به دانشگاه بروی. تا چرخ دانشگاه بچرخد. چرخی که در بهترین حالت، خودش را تولید می‌کند. یعنی یک استاد دانشگاه دیگر. من نمی‌گویم که اساتید دانشگاه آدم‌های بدی هستند. ولی این همه وقت و هزینه و برو بیا برای اینکه دانشگاه، استاد دانشگاه تربیت کند؟ نه جدی؟!

اینجا یک نفر دیگر هم هست که ممکن است او را به وضوح نبینی ولی در تصمیم تو برای دانشگاه رفتن و ترس‌ها و نگرانی‌هایت وجود دارد. رئیس آینده‌ات. کسی که قرار است تو را استخدام کند. کسی که توی روزنامه، آگهی استخدام چاپ می کند. “به یک مهندس xyz با مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه‌های معتبر نیازمندیم.” اصلا نترس. او هم کسی است که در همین سیستم آموزشی مدرک گرفته است. مدرکی که خودش به بی‌ارزش بودن آن واقف است. ولی حالا آن را قاب کرده و بالای میز کارش نصب کرده است. او هم مثل خیلی‌های دیگر می‌داند که سالیان سال وقتش را به بطالت گذرانده و فرصت‌های زیادی را در زندگیش از دست داده است. حالا می‌خواهد با استخدام کسی مثل خودش، تصمیمات نابخردانه‌ی گذشته‌اش را توجیه کند. خوشبختانه بیشتر از این نیازی نیست که درباره‌ی این آدم چیزی بدانی.

هدف من از نوشتن این کتاب به هیچ وجه آموزش راه و روش خاصی برای پول‌دار شدن، خوشبخت شدن یا کسب هر گونه موفقیت دیگر در زندگی نبوده است. این کتاب قرار است به تو یا به پدر و مادرت نشان بدهد که به جز دانشگاه رفتن یا مسافرکشی، راه‌های زیادی پیش پای یک نوجوان هجده ساله وجود دارد. حتی برای نوجوانی که در یک روستا یا شهرستان کوچک زندگی می‌کند. یا تهران. فرقی نمی‌کند. من شخصا خیلی از این راه‌ها را خودم تجربه کرده‌ام و در این کتاب سعی کرده‌ام تا حد ممکن از گفتن حرف‌های تکراری و نظریه‌پردازی کم کنم و به کمک تجربه‌های شخصی خودم، ایده‌های عملی ارائه بدهم.”

دانلود این کتاب در وبسایت نویسنده

نویسنده مطلب: ادمین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *